یکم دیگه از تلاطم های درونیام
ولی انگار نه!
درگیر تناقضاتی عجیب و غریب شدم! گاهی از خودم بیزار میشم! اصلن نمیدونم چه مرگمه..!
یاد اون حرفی افتادم که میگفت تا یه خوبی بهم میکنن یادم میره قبلا چقد اذیتم کردن!
آخه یه آدم چقدر حالش میتونه وابسته به یه نفر باشه؟
چطوری میشه وقتی بی توجهی میبینم دنیا رو تاریک و ناامیدکننده ببینم، و وقتی سراغمو میگیره خوشبخت ترین میشم؟
اشکال کار کجاست؟ من چی شدم؟ 🫠